خرید بک لینک
یک هفته ای که به سمنان رفته بودم، اتاق مهمان رزرو کرده بودم اما یکی از دوستان دور قدیمی ام رو دیدم و منو برد پیش خودش ... به واسطه ی اون با همه ی بچه های خوابگاهی اون اطراف دوست شدم و شب ها می رفتیم والیبال و حس مثبت فوق العاده ای ازشون می گرفتم، نهایتا منو عضو گروه تلگرامیشون کردن که گروه ویژه ای هست و همشون بچه های خوب و فرهیخته ای هستن، دیشب از طریق همون گروه متوجه شدم که یکی از بچه های دکتری با استاد راهنماش ازدواج کرده و عید قربان تو تهران مراسم داشتن، حکایت ها بیانگر اینه که خانم و استادشون همیشه با هم جنگ و دعوا داشتن و یک چشم خانم اشک و دیگری خون ب

برچسب: غلیان احساسات, نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 5:41

رسیدم به روزهایی که وحشتش رو داشتم

می دونستم همزمان با نوشتن پایان نامه و

... هزار تا کار پیش میاد، حالا رسیدم به همون

مرحله، یا مدبرالامور، برامون بهترین ها تدبیر کن

لطفا ممنونم... تمام!!!

برچسب: چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم,چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم شجریان, نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:46

امروز اصلا روزه ام روزه نبود ... اولا که صبح یه کار خفن کردم، که اصلا نمی گم، یعنی نوشتم اما پاکش کردم چون خیلی شیطنت توش داشت، دوم اینکه سر ظهر با یک تلفن به هم ریختم و حین مکالمات به صورت کاملا آگاهانه غیبت کردیم و بدتر اینکه 4-5 بار با غیظ شدید گفتم " خاک بر سرش" البته که اگر مادرم می شنید دوباره ربطش می داد به سمنان و تو خوابگاه بودن و از بچه ی مردم یاد گرفتن، ولی واقعا خاک بر سر سوژه!!! القصه دارم نامه اعمالمو خودم می نویسم، یه چند جا هم خیلی لات بازی درآوردم حین رانندگی و به کسی راه ندادم که خودم خجالت کشیدم ولی خدایا داشتم از کمر درد می مردم خودت شاهد

برچسب: می خوام کار کنم,میخوام کار پیدا کنم,می خوام کارتون ببینم,می خوام کارخانه بزنم,می خوام کار آفرین باشم,دلم میخواد کار کنم,میخوام واسه خودم کار کنم,کار میخوام,می خوام بمیرم چی کار کنم,می خوام تو خونه کار کنم, نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:46

نوشتنم نمیاد ... اما باید بگم

وسط نوشتن مقاله و شروع کارهای اون، خونه رو فروختیم

خونه ی نبش میدون سر سبز و پر از درخت چنار رو فروختیم

و حالا هر خونه ای رو که می بینم دنبال اینم که ببینم از پنجره

_ هاش چقدر دار و درخت دیده می شه و یا اصلا چه ویو یی داره

تا الان که خبری نشده هنوز ... هر روز خونه می بینیم امیدوارم

زودتر بخریم یه جا رو ... یه جایی که تمام پنجره هاش رو به فضای

سبز باشه، به قول پدرم " ندید بدید درخت هستم" باشد که رستگار شوم.

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:46

چی بگم از یه دلخوری همیشگی که کارهامو به هم گره می زنه؟!

آسیب شناسی همه چی در ادامه مطلب

برچسب: چی بگم از کجا بگم,چی بگم از دل تنگم,چی بگم از کجا بگم محسن چاوشی,چی بگم از کجا بگم چاووشی,چی بگم از چی بگم,چی بگم از محسن یگانه,چی بگم ازدلم,چی بگم از کجا بگم چاوشی,چی بگم از کی بگم وای,چی بگم از عشق اول, نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:46

1- عنوان بالا پشتش هر چی هست بماند ... اما عینه واقعیته. 2- خونه خریدیم، دو روز پیش، و دو روزه که افتادیم تو بانک های مختلف و سپرده می بندیم تا اولین و توپولترین چک رو پر کنیم تا ان شالله 10 روز دیگه بتونیم خونه رو تحویل بگیریم و ببینیم باید چه کارهایی براش انجام بدیم؟ 3- استاد محترم و معزز، پدر گرامی اگه اینجا رو می خونید، به خدا نرسیدم مقاله بنویسم و دقیقا از دیروز شروع کرده بودمش. 4- استاد فکر کنم ترم دیگه باید دفاع کنم، آخه خونه داشت گرون میشد . ان شالله که عصبانی نشوید. نمی دونم چی براتون ایمیل کنم. 5- باور بفرمایید له و داغونم شدیدا ...

برچسب: من بد نبودم بلد نبودم,من بد نبودم,من آدم بدی نبودم,من بد بودم اما بدی نبودم,من بد بودم ولی بدی نبودم,من بد بودم اما بدي نبودم,من بد نبودم چون بلد نبودم,بخدا من بد نبودم,دانلود اهنگ بخدا من بد نبودم,من بد نبودم فقط بلد نبودم, نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:46

من آخرش از دست عباس قلی خان و نوه اش سکته نکنم خیلیه به خدا ... می ترسم نهایتا این گز گز کردن دست راست منتهی به سکته بشه ... حالا این همه آدم تو دنیا یکیشونم اینطوری سقط بشه والا ... مو روی سرم نمونده. دیگه نمی دونم مصلحت جمعی رو در نظر بگیرم یا بچسبم به ایده _ ها و ایدئولوژی های خودم ... از این سر بسته تر هم نمی تونم بنویسم. عباس قلی خان لطفا دهان بقیه رو سرویس نفرمایید ساعت 10 شبه به خدا. + بچه و نوه اش !!!

برچسب: عباس قلی خان,عباس قلی خان مشهد,عباس قلی خان شاملو,عباس قلی خان عامری,عباس قلی خان پسری,دانلود عباسقلی خان,عباس قلي خان,داشت عباسقلی خان,شعر عباس قلی خان,مدرسه عباس قلی خان, نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:45

خیلی داغونم خیلی زیاد ... رمق برای هیچ چیز ندارم. از حجم بدی آدم ها می ترسم. از حجم خلق و خوی وحشیگیری که وجود بعضی آدم ها رو پر کرده متعجب میشم. کاش می شد حیوانات رو آورد تو شهر و جایگیزین بعضی آدم ها کرد، به خدا زندگی شیرین تر می شد ... من از آدم ها می ترسم، خیلی زیاد، مخصوصا از آدم هایی که به جای یک حیوان، چندین حیوان تو وجوشون هست، و چقدر اسم حیوان از اسم بعضی آدم ها شریف تر، پاک تر و نجیب تره ... خدایا به تو پناه می برم از شر سخن چین، حسود، تنگ نظر به تو پناه می برم، خودت من و خانوادم رو در دژ مستحکم خودت حفظ و حمایت کن. من بدم اما زلال تر از مادر و پدرم سراغ ند

برچسب: تو بمان با دگران وای به حال دگران,تو بمان با دگران وای به حال دگران چاوشی,متن شعر تو بمان با دگران وای به حال دگران,تو بمان با دگران وای به حال دیگران,شعر تو بمان با دگران وای به حال دگران,شعر شهریار تو بمان با دگران وای به حال دگران, نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:45

صفحه بندی